یاس عشق مامان و بابایاس عشق مامان و بابا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 8 روز سن داره

عاشقونه ای مامان و بابا

اومدن مهمون به خونمون

1390/6/12 8:26
نویسنده : ماماني
173 بازدید
اشتراک گذاری

پنج شنبه بعد از عيد فطر فاطمه و خاله و شيرين با بابا ش باهم اومدن خونمون خيلي خوشحال شدم

niniweblog.com

آخه خيلي دلم براشون تنگ شده اون روز من و بابا جواد رفتيم دنبالشون و آورديمشون خونه فاطمه هم از من اجازه گرفت و عروسك هاتو برداشت گفت خاله مواظبم كه خراب نشن  . فردا يعني جمعه با هم رفتيم دريا و تا غروب مونديم تو هم گاهي تكون ميخوردي وقتي غروب شد خاله شيرين به فاطمه گفت دعاي فرج رو بخون و چند تا دعا كن كه آمين بگيم فاطمه هم گفت خدايا ني ني خاله طيبه زودتر بدنيا بياد مامانش گفت نبايد بگي زودتر بدنيا بياد بايد بگي سالم بدنيا بياد .

niniweblog.com

فاطمه هم با تيوب زرد خوشگلش كلي توي آب بهش خوش گذشت خاله شيرين ميگفت اين اولين بار كه فاطمه اين همه مياد وسط دريا هميشه ميترسيد.بابا جواد اومدو كلي با فاطمه بازي كرد تازه اومد پيش منو گفت دختر گلم پونا خانم بهش خوش ميگذره ( ماماني هنوز برات اسم انتخاب نكرديم اما يكي از اسم هايي كه بابا جواد دوست داره پوناست ) 

هر روز هم فاطمه كلي به بابا  التماس ميكنه تورو خدا يه روز بيشتر خونه خاله بمونيم. niniweblog.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

بابا جواد
12 شهریور 90 15:41
كولر رو فراموش كردي مامان طيبه
بابا جواد
25 شهریور 90 11:30
پونا جان فاطمه شون يه عالمه خربزه هم آوردن تازه مامان فاطمه اجير و پنير ييلاقي هم برات آورد